تبلیغات
محرم
 
محرم

یکى از جلوه ‏هاى باشکوه حرکت کاروان امام حسین علیه ‏السلام ، حضور کودکان همراه امام حسین علیه‏ السلام و خاندان مکرم ایشان است. این حضور شورانگیز به شکوه حرکت امام حسین علیه ‏السلام رنگ و بوى خاصى بخشید. برخى از این جلوه‏ ها عبارتند از:

على اصغر علیه ‏السلام:یکى از فرزندان امام حسین علیه ‏السلام نوزاد شیرخوارى بود که از تشنگى در روز عاشورا بى‏تاب شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: «از یاران و فرزندانم، کسى جز این کودک نمانده است. نمى‏بینید که چگونه از تشنگى بى‏تاب است؟» در «نفس المهموم» آمده است که فرمود: «اِنْ لَمْ‏تَرْحَمُوُنى فَاْرحَمُوا هَذَا الطِّفْل» و در حال گفت ‏وگو بود که تیرى از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر را درید. امام حسین علیه ‏السلام خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشید.

رقیه :دختر سه یا چهار ساله ابا عبداللّه ‏الحسین علیه ‏السلام است که در سفر کربلا، همراه اسیران اهل‏ بیت بود و در شام، شبى، پدر را به خواب دید و پس از بیدار شدن بسیار گریست و بى ‏تابى کرد. خبر به یزید رسید. به دستور او، سر امام علیه ‏السلام را نزد او بردند. رقیه از این منظره، بیشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام (که محل اقامت موقت اهل‏بیت علیهم ‏السلام بود) جان داد.

امام محمدباقر علیه‏ السلام:تنها فرزند امام سجاد علیه‏ السلام بود. مادر بزرگوارش، فاطمه دختر امام حسن مجتبى علیه ‏السلام معروف به ام عبدالله است. در کربلا، سه سال و نیم بیشتر نداشت و حوداث خونین عاشورا و دوران اسارت را در حافظه خویش ثبت کرد.

قاسم بن الحسن:نوجوانى نابالغ بود که روز عاشورا در کربلا حضور داشت. وى فرزند امام ‏حسن علیه ‏السلام بود و برخى مادرش را رمله و برخى نفیله مى‏دانند. وى با اصرار زیاد، عمویش حسین علیه‏ السلام را راضى کرد تا به میدان برود.

حمید بن مسلم مى‏گوید:«در این گیر و دار بودیم که دیدم پسرکى به سوى ما مى‏آید که چهره‏ اش همانند پاره ماه بود. در دستش، شمشیرى و در تنش، پیراهنى و اِزارى و نعلینى پوشیده بود که بند یکى از آن دو پاره بود و فراموش نمى‏کنم که آن بند کفش پاى چپش بود. عمرو بن سعید بن نفیل ازدى از وى چون او را دید، گفت: «به خدا سوگند! اکنون بر او حمله مى‏برم.» به او گفتم: «سبحان الله! تو از این کار چه هدفى دارى؟ همان کسانى که دور او را گرفته ‏اند و حتى یک نفر از ایشان را باقى نمى‏گذارند، او را کفایت مى‏کنند.» گفت: «به خدا سوگند! من بر او حمله خواهم کرد». سپس بر او حمله کرد و پیش از آنکه این نوجوان روى برگرداند، با شمشیر چنان بر سرش کوبید که فرقش شکافته شد. پسرک با صورت به زمین افتاد و فریاد زد: «اى عمو جان!» و با این کلمه از حسین علیه‏ السلام یارى خواست.سپس حسین علیه‏السلام پیکر او را از زمین برداشت و به سینه چسبانید و به جانب خیمه ‏ها برد، درحالى‏که پاهاى آن نوجوان، به زمین کشیده مى‏شد و در کنار فرزند جوانش على اکبر و دیگر شهیدان خاندان خویش بر زمین نهاد.

عبد اللّه‏ بن حسن بن على علیه ‏السلام:وى نوجوان 11 ساله و فرزند امام حسن مجتبى علیه‏ السلام بود که روز عاشورا وقتى دید سید الشهداء علیه ‏السلام بر زمین افتاده است، براى دفاع از عموى مظلومش به سوى میدان شتافت و جنگید و عده ‏اى را کشت و با تیغ بحر بن کعب به شهادت رسید. برخى هم نقل کرده ‏اند، حرمله با شمشیر، دست او را که در آغوش عمویش حسین علیه ‏السلام قرار گرفته بود، برید و همان‏جا شهیدش کرد.

عون بن عبدا...:عون، فرزند حضرت زینب علیه  السلام در کربلا و روز عاشورا همراه مادرش، حضورى فعال داشت و به شهادت رسید. این نوجوان شجاع نزد امام آمد و با اصرار مادرش، حضرت اجازه فرمود که به میدان برود. وى شمارى از دشمنان را به هلاکت رساند و سرانجام به شهادت رسید. رجزى که در میدان جنگ مى‏خواند، چنین بود: «اگر مرا نمى‏شناسید من پسر عبداللّه‏ جعفرم همان که در بهشت با دو بال پرواز مى‏کند...».

محمد بن عبداللّه‏:محمد بن عون عبداللّه‏ نیز شجاعانه قدم به میدان گذاشت و خود را معرفى کرد و در یک نبرد سنگین، سه سوار و هجده پیاده از دشمنان خدا را به دوزخ فرستاد و سرانجام به شهادت رسید.

طفلان مسلم:محمد و ابراهیم، دو فرزند مسلم بن عقیل بودند که در حادثه کربلا اسیر شدند. ابن زیاد دستور داد آن ‏دو را زندانى کردند. این دو نوجوان نابالغ، مدت یک سال در زندان بودند. سپس با کمک «مشکور»، پیرمرد زندان‏بان که هوادار اهل‏ بیت بود، شبانه از زندان گریختند. شب به خانه زنى پناه بردند که شوهرش در سپاه ابن‏ زیاد بود. حارث، آن دو را کنار رود فرات برد و بى‏رحمانه سر از تنشان جدا کرد و پیکرشان را در فرات افکند و سرهاى آن دو را براى دریافت جایزه نزد ابن زیاد برد.

عمرو بن جُناده انصارى:از شهیدان نوجوان کربلا است که پدرش در رکاب سیدالشهداء علیه  ‏السلام شهید شد. او هنگامى که خواست به میدان برود، امام فرمود: «پدر این جوان کشته شد، شاید مادرش راضى نباشد که به میدان رود.» گفت: مادرم دستور داده که به میدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است. او که 9 یا 11 ساله بود، به میدان رفت و رجز خواند و جنگید تا شهید شد.

عبداللّه‏ بن مسلم:عبداللّه‏، فرزند مسلم بن عقیل، نوجوانى بود که همراه دایى و مادرش در کربلا حضور داشت. مادر او رقیه، دختر على علیه ‏السلام است. عبداللّه‏ در روز عاشورا، با اجازه حسین علیه ‏السلام به میدان نبرد رفت و این رجز را خواند: «امروز پدرم، مسلم و جوانانى را که در راه دین رسول خدا صلى‏الله ‏علیه ‏و‏آله شهید شده ‏اند، ملاقات مى‏کنم«.عبدالله شمارى از مردان جنگىِ دشمن را در سه حمله از پاى درآورد و سرانجام به دست عمرو بن صبیح صیداوى و اسد بن مالک به شهادت رسید.

محمد بن مسلم:نوجوانى 12 یا 13 ساله بود که روز عاشورا در کربلا با امام حسین علیه ‏السلام شهید شد. پس از شهادت عبدالله بن مسلم، جوانان بنى ‏هاشم به طور دسته ‏جمعى، بى ‏اجازه بر دشمن حمله کردند. امام حسین علیه ‏السلام فریادى کشید و آنان را از حمله گروهى بازداشت و با صدایى رسا فرمود: «اى پسر عموهاى من! براى مرگ، شکیبا باشید.» جوانان اهل ‏بیت، دست از حمله برداشتند و بازگشتند، ولى در این فاصله، محمد بن مسلم (فرزند دیگر مسلم بن عقیل) به دست ابومرهم ازدى و لقیط بن ایاس جُهنى به شهادت رسید.



نوع مطلب : زندگی نامه ، توضیح محرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شخصی از بزرگان هند به قصد مجاورت کربلای معلّی به این شهر آمد و مدت شش ماه در آنجا ساکن شد و در این مدت داخل حرم مطهر نشده بود و هر وقت زیارت حضرت امام حسین علیه السلام را اراده می‌کرد، بر بام منزل خود رفته، به آن حضرت سلام می کرد و او را زیارت می‌نمود؛ تا این که سرگذشت او را به «سید مرتضی»که از بزرگان آن عصر و مرسوم به «نقیب الاشراف» بود رساندند.
سید مرتضی به منزل او رفت و در این خصوص او را سرزنش نمود و گفت: « از آداب زیارت در مذهب اهل‌بیت علیه السلام این است که داخل حرم شوی و عقبه و ضریح را ببوسی. این روشی را که تو داری، برای کسانی است که در شهرهای دور می‌باشند و دستشان به حرم مطهر نمی‌رسد.»
آن مرد چون این سخن را شنید گفت: «ای نقیب الاشرف» از مال دنیا هر چه بخواهی از من بگیر و مرا از رفتن معذور دار. هنگامی که سید مرتضی سخن او را شنید بسیار ناراحت شد و گفت: «من که برای مال دنیا این سخن را نگفتم؛ بلکه این روش را بدعت و زشت می‌دانم و نهی از منکر واجب است.» وقتی آن مرد این سخن را شنید، آه سردی از جگر پر دردش کشید. سپس از جا برخاست و غسل زیارت کرد و بهترین لباسش را پوشید و پا برهنه و با وقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گریان متوجه حرم حسینی گردید تا این که به در صحن مطهر رسید .
نخست سجده شکر کرد و عتبه صحن شریف را بوسید. سپس برخاست و لرزان، مانند جوجه گنجشکی که آن را در هوای سرد در آب انداخته باشند، بر خود می‌لرزید و با رنگ و روی زرد، همانند کسی که یک سوم روحش خارج گشته باشد، حرکت می‌کرد تا این که وارد کفش کن شد. دوباره سجده شکر به جا آورد و زمین را بوسید و برخاست و مانند کسی که در حال احتضار باشد داخل ایوان مقدس گردید و با سختی تمام خود را به در رواق رسانید.
چون چشمش به قبر مطهر افتاد، نفسی اندوهناک بر آورد و مانند زن بچه مرده، ناله جانسوزی کشید. سپس به آوازی دلگداز گفت: «اَهَذا مَصرَعُِِِ سیدُالشهداء؟ اَهَذا مَقتَلُ سیدُالشهداء؟ ؛ آیا اینجا جای افتادن امام حسین علیه السلام است؟ آیا اینجا جای کشته شدن حضرت سیدالشهداء است؟»
«پس فریاد کشید و نقش زمین شد و جان به جان آفرین تسلیم نمود و به شهیدان راه حق پیوست.»


نوع مطلب : زندگی نامه ، توضیح محرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1- اعراب جاهلیت ماه های حرام را که محرم یکی از آن ماه ها است را محترم می شمردند و در این ماه ها جنگ نمی کردند اما سپاه یزید حرمت این ماه را شکستند و در این ماه با امام حسین علیه السلام جنگ کردند

2- اعراب جاهلیت برای میهمان ارزش و احترام زیادی قائل بودند و از او دفاع می کردند اما کوفیان با اینکه امام حسین علیه السلام میهمان آنان بود و هجده هزار نفر برای آن حضرت نامه نوشته بودند و از او دعوت کرده بودند به جنگ با او برخواستند و او را شهید کردند .

3- اعراب جاهلیت در جنگ اگر از لشگر حریف کسی به تنهایی به میدان مبارزه می آمد هیچگاه دست جمعی بر او یورش نمی بردند بلکه یک نفر به جنگ او می آمد در صورتی که در جنگ کربلا سپاهیان امام حسین علیه السلام یک به یک به میدان می رفتند و آن نامردان بصورت گروهی بر آنان هجوم می آوردند .

4- اعراب جاهلیت هیچگاه در جنگ ها سر کشته های دشمن را نمی بریدند و بر نیزه نمی کردند اما سپاهیان خونخوار یزید سر امام و یارانش را بریده و بر نیزه کردند .

5- در اعراب جاهلیت سابقه نداشته است که اگر بخواهند سر کسی را ببرند از قفا ( پشت سر ) ببرند اما شمر ملعون برای اینکه امام سخت تر جان دهد سر مبارک ایشان را از قفا برید .

6- اعراب جاهلیت لباس کشته ها را غارت نمی کردند اما سپاه یزید لباس های فرزندان پیامبر را از تن بدر آوردند .

7- اعراب جاهلیت هیچگاه پس از غلبه بر دشمن نسبت به اجساد کشته ها جنایت نمی کردند اما سپاه یزید با اسب هایی که به همین منظور تازه نعلشان عوض شده بود کشته های کربلا را لگد کوب کردند .

8- اعراب جاهلیت در جنگ به کودکان آسیب نمی رساندند اما سپاه یزید کودکان حرم ابا عبدا... را با تازیانه بسیار می زدند .

8- اعراب جاهلیت به خیمه های لشگر مغلوب حمله نمی بردند و خیمه های آنان را آتش نمی زدند اما این عمل توسط جنایتکاران سپاه یزید انجام شد .

9- اعراب جاهلیت خانواده افراد مغلوب را به اسارت نمی گرفتند اما سپاه یزید این کار را کردند .

البته این جنایات بیشتر از اینها است



نوع مطلب : زندگی نامه ، توضیح محرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



نوع مطلب : تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نوع مطلب : تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 5 آذر 1391


نوع مطلب : تصاویر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 5 آذر 1391

به پیش چشم پدر ناگهان پسر افتاد

همینکه خورد پسر بر زمین پدر افتاد

رسید هلهله و خنده ها به گوش حسین

میان معرکه آقا به درد سر افتاد

مگر که قول ندادی عصایِ من باشی؟

بلند شو پدر ِ پیرت از کمر افتاد

نگاه کن علی اکبر دمی به سمتِ حرم

ببین به عمه که چشمانِ خیره سر افتاد

تو نخل بودی و دستی به پیکرت که زدم

ز شاخه های تمام تنت ثمر افتاد

الا شبابِ بنی هاشم از حرم آئید

که زانوانِ حسین از توان دگر افتاد

خبر رسید به خیمه که ارباً اربا شد

خبر رسید که لیلا از این خبر افتاد



نوع مطلب : مداحی و روزه خوانی(شعر)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 5 آذر 1391
بر ساحلی غریب، تویی با برادرت
در شعله نگاه تو پیدا، برادرت

چون خشم ذوالفقاری، خاموش و بی قرار
طوفان گر گرفته ی صحرا برادرت 

ماهی و از قبیله ی خورشید اهل بیت 
یك جا تو می درخشی و یك جا برادرت

چشمش به مشك توست جگر گوشه ی حسین 
حالا تو بی قرار تری یا برادرت؟

وقتی كه چشم های كریمت به خون نشست
دیگر نداشت تاب تماشا برادرت

می كرد غرق بوسه جبین شكسته را 
بر دامنش گرفته سرت را برادرت

اینجا حدیث تشنگی از جنس دیگری است 
اینك تو تشنه كامی و سقا، برادرت!

هر چند آب، مرهم لب های سوخته است 
صافی تر است از آب گوارا برادرت 

چشم امید تشنه لبان تیر خورده است 
دیگر نمانده هیچ كسی با برادرت 

سرگشته پای دست و علم سینه می زند 
در خیمه گاه تو تك و تنها، برادرت 

موسای طور حیرتی و خیره مانده ای 
بر تك درخت وادی سینا، برادرت!

حالا كه بازوان ستبرت قلم شدند
در خاك و خون چه می كشد آیا برادرت؟

چشم حریص غارتیان هست و خیمه ها
افتاد اگر كنار تو از پا برادرت

این تیغ های تشنه كه در خون نشسته اند
پیوند می دهند تو را با برادرت...

با قامتی شكسته هنوز ایستاده است
بی یار و بی شكیب، شگفتا برادرت...

احمد رضا الیاسی


نوع مطلب : مداحی و روزه خوانی(شعر)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سوختن خیمه ها

وقتی نام عاشورا به گوش می‌رسد، آتش سوزناكی از غم، دل را در بر می‌گیرد و اشك، امان را می‌برد. وقایع دردناك عاشورا تا بعد از ظهر كه هنگامه شهادت امام حسین علیه السلام بود یكسری جنایات را به خود دید و از شهادت امام حسین (علیه السلام) به بعد سرزمین كربلا شاهد فجایع و جنایاتی خاص در مورد اهل بیت پیامبر بود.

سال 61 ه.ق عصر روز دهم محرم لشكر یزید بعد از این كه امام حسین (علیه‌السلام) را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خیمه‌ها و آزار و اذیت خاندان نبوت زدند.

آن نامردان به سوی خیمه‌های حرم امام حسین (علیه‌السلام) روی آوردند و اثاث و لباسها و شتران را به یغما بردند و گاه بانویی از آن اهل‌بیت پاك با آن بی‌شرمان بر سر جامه‌ای در كشمكش بود و عاقبت آن لعنت شدگان الهی جامه را از او می‌ربودند.(1)

دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حریم او از خیمه‌ها بیرون آمده و می‌گریستند و در فراق حامیان و عزیزان خود شیون و زاری می‌نمودند.

بعد از به اسارت گرفتن اهل بیت، عمر سعد ملعون در میان یارانش فریاد كشید: چه كسی حاضر است كه اسب بر پشت و سینه حسین (علیه‌السلام) بتازد! ده نفر داوطلب شدند و پیكر مطهر امام حسین(علیه‌السلام) را با سمّ اسبان لگدكوب كردند.

بعد از این اموال اهل‌بیت را با سر و پای برهنه و لباس به یغما رفته به اسیری گرفتند. و آن بزرگواران را از كنار پیكر امام حسین (علیه‌السلام) گذراندند. وقتی نگاه اهل‌بیت به كشته‌ها افتاد فریاد كشیدند و بر صورت خود زدند.(2)

بعد از به اسارت گرفتن اهل بیت، عمر سعد ملعون در میان یارانش فریاد كشید: چه كسی حاضر است كه اسب بر پشت و سینه حسین (علیه‌السلام) بتازد! ده نفر داوطلب شدند و پیكر مطهر امام حسین(علیه‌السلام) را با سمّ اسبان لگدكوب كردند.(3)

در عصر عاشورا عمر سعد سر مبارك امام حسین(علیه السلام) را با خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی نزد عبیداله بن زیاد به كوفه فرستاد و سرهای یاران و خاندان او را جمع كرده (كه هفتاد دو سر بود) و به همراهی شمر بن ذی‌الجوشن و قیس بن اشعث به كوفه فرستاد.(4)

سپس كشته‌های خودشان را جمع كرده و دفن نمودند ولی جنازه بی سر و زیر پای اسبان لگدكوب شده امام حسین (علیه‌السلام) و یارانش تا روز دوازدهم محرم عریان در بیابان كربلا بود تا این كه توسط قبیله بنی‌اسد و به راهنمایی امام سجاد (علیه‌السلام) دفن شدند.(5)

شب یازدهم محرم را گویا اسرای اهل‌بیت در یك خیمه نیم‌سوخته سپری نمودند در این رابطه در مقاتل چیزی از احوال اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نقل نشده ولی می‌توان تصور كرد كه چه شب سختی را بعد از یك روز پر سوز و از دست دادن عزیزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خیمه‌ها و اهانت‌ها و ... داشته‌اند.

عمر سعد ملعون در روز 11 محرم دستور حركت از كربلا به سوی كوفه را می‌دهد و زنان و حرم امام حسین (علیه‌السلام) را بر شتران بی‌جهاز سوار كرده و این امانت‌های نبوت را چون اسیران كفّار در سخت‌ترین مصائب و غم و غصه كوچ می‌دهند.(6)

در هنگام حركت از كربلا عمر سعد دستور داد كه اسرا را از قتلگاه عبور دهند. قیس بن قرّه گوید: هرگز فراموش نمی‌كنم لحظه‌ای را كه زینب دختر فاطمه (سلام‌الله علیها) را از كنار كشته بر خاك افتاده برادرش حسین عبور دادند كه از سوز دل می‌نالید ... و امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: ... من به شهدا نگریستم كه روی خاك افتاده و كسی آنها را دفن نكرده، سینه‌ام تنگ شد و به اندازه‌ای بر من سخت گذشت كه نزدیك بود جانم بر آید و عمه‌ام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد كه بی‌تابی نكنم.

شاعر عرب این مصیبت عظما را به رشته نظم در آورده:

"یصلى على المبعوث من ..."؛ این قضیه بسیار شگفت‌آور است كه مردم بر پیغمبر مبعوث كه از آل هشام است، تحیت و درود بر روح پاكش می‌فرستند و از طرف دیگر، فرزندان و خاندان او را به قتل مى‌رسانند!!(7)

در هنگام حركت از كربلا عمر سعد دستور داد كه اسرا را از قتلگاه عبور دهند. قیس بن قرّه گوید: هرگز فراموش نمی‌كنم لحظه‌ای را كه زینب دختر فاطمه (سلام‌الله علیها) را از كنار كشته بر خاك افتاده برادرش حسین عبور دادند كه از سوز دل می‌نالید ... و امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: ... من به شهدا نگریستم كه روی خاك افتاده و كسی آنها را دفن نكرده، سینه‌ام تنگ شد و به اندازه‌ای بر من سخت گذشت كه نزدیك بود جانم بر آید و عمه‌ام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد كه بی‌تابی نكنم.(8)

(گویا اسرای كربلا را دوبار به قتلگاه می‌آورند، یك دفعه همان عصر روز عاشورا بعد از غارت خیمه‌ها و به درخواست خود اسرا و یك بار هم در روز یازدهم محرم هنگام كوچ از كربلا و به دستور عمر سعد و این كار عمر سعد شاید به خاطر این بود كه می‌خواست اهل‌بیت (علیهم‌السلام) با دیدن جنازه‌های عریان و زیر آفتاب مانده شكنجه روحی به اسرا داده باشد.)

خیمه های سوخته

بعد از این كه روز یازدهم محرم اسرا را از كربلا به سوی كوفه حركت دادند به خاطر نزدیكی این دو به هم روز 12 محرم اسرا را وارد شهر كوفه نمودند گویا شب دوازدهم را اسرا در پشت دروازه‌های كوفه و بیرون شهر سپری كرده باشند.

در اثر تبلیغات عبیدالله بن زیاد علیه امام حسین(علیه‌السلام) و خارجی معرفی كردن آن حضرت، مردم كوفه از این پیروزی خوشحال می‌شوند و جهت دیدن اسرا به كوچه‌ها و محله‌ها روانه می‌شوند و با دیدن اسرا شادی می‌كنند. ولی با خطابه‌هایی كه امام سجاد (علیه‌السلام) و حضرت زینب(سلام‌الله علیها) و سایرین از اسرا ایراد می‌كنند و خودشان را به كوفیان و مردم می‌شناسانند و به حق بودن قیام امام حسین (علیه‌السلام) اذعان می‌كنند شادی كوفیان را به عزا تبدیل می‌كنند.

در طول مدتی كه در كوفه و در میان مردم به عنوان اسیر جنگی حركت می‌كردند سرها بالای نیزه بود و اسرا در كجاوه‌ها جا داده شده بودند و آنان كه خیال می‌كردند اسرا از خارجیان هستند و بر خلیفه یزید عاصی شده‌اند، جسارت و اهانت می‌كردند، عده‌ای هم از نسب اسرا سؤال می‌كردند با این وضع وارد دارالاماره می‌شوند و در مجلس عبیدالله بن زیاد كه حاكم كوفه و باعث اصلی شهادت امام حسین، این ملعون جلوی چشم اسرا و مردم با چوب‌دستی به سر مبارك می‌زد و خود را پیروز میدان قلمداد می‌كرد و كشته شدن امام حسین (علیه‌السلام) را خواست خدا قلمداد می‌‌نمود.(9) ولی با جواب‌هایی كه از جانب حضرت زینب و امام سجاد (علیهما‌السلام) می‌شنید بیشتر رسوا می‌شد.



نوع مطلب : زندگی نامه ، توضیح محرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

امام حسین (ع)
و چه قدر هوا توفانی است، و افق در خون نشسته، به هر سو که می نگرم من مانده ام و خیمه ها، با زنان آل

رسول، هیچ کس را نمی یابم جز آنان که یاران راستینم بودند و اینک پیشانی بر خاک ساییده اندو صدایشان را در

چاه مرگ نهاده اند.

کجایید ای شهیدان خدایی

 بلاجویان دشت کربلایی

کجایی ای مسلم، ای هانی، ای حبیب، ای زهیر، ای هلال، ای حرّ، کجایی عباس، اکبر، قاسم؟ کجایید ای دلاور مردان پایدار، ای سواران عرصه پیکار؟

کجایید ای مرغان پرکشیده بر آسمان؟ این حسین است که شما را می خواند.

اینک این حسین است که تنها مانده، در میان شمشیرها وسنگ ریزه ها.

اینک این حسین است که بی یاور و لشکر مانده است و کفتاران کوفی، صف به صف بر گردش حلقه بسته اند.

اینک این حسین است که تنها مانده و یک زینب که همه مرارت عالم را بر دوش می کشد.

خواهرانم زینب، سکینه، ام کلثوم! این علی جانشین من است. سلامم را به شیعیانم برسانید. حسین می رود؛ بگویید: او را کشتند، بر او مویه کنید، بر او بگریید، بگویید که حسین تنها ماند.

وای بر شما که نه دین دارید و نه آزادگی، ننگ بر شما باد! چه روزهای سختی بر شما خواهد آمد. چه توفان ها که بر شما وزیدن خواهد گرفت. چه سیل ها که بر شما روان خواهد شد. بترسید از عذاب خدای
سکینه جان! بدان پس از مرگم فراوان مویه خواهی کرد؛ گریه مکن سکینه جان. بگذار تا زنده ام اشک حسرت بار تو مرا مسوزاند.

خواهرم! جامه ای بیاور تا در آن طمع نکنند دشمنان حق و دریوزگان دون صفت.

ای بهترین زنان، صبر کن، بر این مصیبت عظما.

و شما ای امت نابکار! وای بر شما! بر چه مرامی با حسین می جنگید؟

حسین می داند که بغض و کینه بدر و حنین، تیغتان را صیقل داده است. حسین می داند که کینه صدر اسلام است که انتقام از بُرندگی ذوالفقار و حقیقت علی می گیرد.

ای نامرد مردمان کوفه! منم حسین! جدم رسول خداست و پدرم علی است و مادرم، فاطمه. پدرم آفتاب و مادرم ماه است و من ستاره و فرزند آن دو ماه تابانم.

وای بر شما که نه دین دارید و نه آزادگی، ننگ بر شما باد! چه روزهای سختی بر شما خواهد آمد. چه توفان ها که بر شما وزیدن خواهد گرفت. چه سیل ها که بر شما روان خواهد شد. بترسید از عذاب خدای.

خدایا! آیا کسی هست که حرم آل پیامبرت را پاس دارد؟ آیا کسی هست که مرا یاری کند؟ آیا کسی هست که ذریه پاک پیامبر را کمک رساند؟

خدایا ببین چگونه به فرزند رسول تو سنگ می زنند.

بسم الله و بالله و علی مله رسول الله!

خدایا! این دست خونین من است که بر صورتم می نهم تا چنین دل باخته و آغشته به خون تو را دیدار کنم.

خدایا این نیایش من است در نزدیک ترین لحظه دیدار با تو. بر زینبم صبر عنایت کن، صبری ایوب وار.

بارالها! نیازمندانه تو را می خوانم و چه بی نوا به تو مشتاقم. به تو پناهنده ام و از تو یاری می طلبم، میان ما و این قوم داوری کن.

خدایا راضی ام به رضای تو و تسلیم امر تو هستم که غیر تو کسی ندارم وا غربتاه!

منم غریب! منم تشنه! منم حسین!



نوع مطلب : زندگی نامه ، توضیح محرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 2 آذر 1391
تکیه میعادگاه



عبد توام اگر ز کرم باورم کنی
پا بر سرم بنه که ز عالم سرم کنی
یا همچو شمع سوخته کن، قطره قطره آب
یا شعله ای ببخش که خاکسترم کنی
عمری به زخم های تنت گریه کرده ام
تا وقت مرگ، خنده به چشم ترم کنی

خار رهم، مگر به نگاه تو گل شوم
خاک در توام، تو مگر گوهرم کنی
یک عمر سائل در این خانه بوده ام
حاشا که وقت مرگ، جدا زین درم کنی
تنها شراب روح من از جام چشم توست
چشمی گشا که مست از این ساغرم کنی
یک عمر دوختم، به نگاه تو، چشم خویش
تا یک نگاه، در نگه آخرم کنی
از ذرّه کمترم، تو توانی ه ب یک نگاه
برتر ز آفتاب جهان پرورم کنی
هرگز به جز در تو دری را نمی زنم
ای وای اگر گدای در دیگرم کنی!
من "میثمم" امید که محشور از کرم
با میثم علی به صف محشرم کنی


نوع مطلب : تصاویر، مداحی و روزه خوانی(شعر)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ما درجات و مقامات شهدای کربلا را نمی‌توانیم درک کنیم

حضرت آیت الله بهجت(ره) در فرمایشات خود درباره درسهای کریلا فرموده‌اند: حضرت سیّدالشهدا(علیه السلام) با اختیار خود آن همه مصایب و شهادت و اسارت اهل و عیال خود را تحمل نمود؛ زیرا پیوسته و حتی در روز عاشورا بر آن حضرت عرضه می‌شد که یا نصر و پیروزی را انتخاب کنند و یا لقاءاللّه و معاهده و پیمانی را که با خدا بسته است، ولی ایشان با اختیار خود آن مقامات عالیه را انتخاب کردند.

خدا می‌داند که آن‌ها چه می‌دیدند!

حضرت قاسم(علیه السلام) راجع به مرگ می‌گوید: «اَحْلی مِنَ الْعَسَلِ.»به نقل از قاسم بن حسن (علیه السلام) شیرین‌تر از عسل است. آیا این تعبیر شوخی است؟!

ما نمی‌توانیم درجات و مقامات آن‌ها را تعقل و درک کنیم که چه خبر بوده و چه درک می‌کردند و چه می‌دیدند، همین قدر نقل شده که امام حسین(علیه السلام) مقامات اخروی آن‌ها را به آنان نشان داد.

این که نقل شده عباس(علیه السلام) در روز عاشورا در میدان جنگ در برابر دشمن لخت شد و زره را از تن درآورد، یک کار عادی و آسان نبود، خواست به دشمن بفهماند که ما از روی عقیده و مرام، راه شهادت را اختیار و انتخاب کرده‌ایم، نه از روی ناچاری و اجبار و تهدید و اکراه و یا به جهت شرم و حیا، بلکه این مرام ما است، و شجاعانه و عاشقانه و داوطلبانه می‌جنگیم و کشته می‌شویم و باکی از شهادت نداریم، و طرف مقابل عمر سعد بیچاره و دربند و اسیر ملک «ری» است.

حضرت ابوالفضل(علیه السلام) نیز با آن فداکاری‌هایش می‌خواست به آنان بفهماند که محبت خدا و محبت دوستان خدا چیز دیگری است که تحمل هرگونه دشواری و ناگواری و سختی در راه رسیدن به آن، سهل و آسان و شیرین است.



نوع مطلب : زندگی نامه ، توضیح محرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

امام حسین
کتاب حاضر در زمینه مصائب وارده بر مولی الکونین حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و اهل بیت گرامی ایشان از هنگام خروج از مدینه تا بازگشت آن بزرگوران به شهر پیامبر می باشد که توسط مرحوم آیة الله محمد جواد ذهنی تهرانی رحمه الله در 1010 صفحه به رشته تحریر درآمده است.

فهرست سرفصل های کتاب :

فصل اول : تاریخ ولادت با سعادت امام حسین علیه السلام و وقایع مربوط به آن و احادیثى كه در این باب وارد شده

فصل دوم : فهرست ترجمه حال حضرت امام حسین علیه السلام

فصل سوم : ذكر مناقب و فضائل و خصائص حضرت امام حسین علیه السلام

فصل چهارم : چگونگى بیعت گرفتن معاویه از مردم براى یزید

فصل پنجم : حركت سید مظلومان علیه السلام از مدینه منوره به مكه معظمه

فصل ششم : ترجمه مختصرى از احوالات جناب مسلم بن عقیل علیه السلام

فصل هفتم : حركت حضرت مسلم بن عقیل به جانب كوفه

فصل هشتم : حركت حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام از مكه معظمه به طرف عراق

فصل نهم : رسیدن اردوى كیوان شكوه به زمین پر بلا یعنى كربلا و وقایع و حوادث در آن تا شب عاشورا

فصل دهم : در توصیف شب عاشورا

فصل یازدهم : وقایع هولناك شب یازدهم

فصل دوازدهم :خروج لشگركفرآئین عمرسعد ازكربلا وحركت دادن اهل بیت پیغمبرصلى الله علیه وآله رابه كوفه خراب

فصل سیزدهم : دفن ابدان طاهره شهدا علیهم السلام

فصل چهاردهم : وارد شدن اهل بیت سیدالشهدا علیهم السلام به كوفه خراب

فصل پانزدهم : فرستادن عبیدالله مخذول رؤس مطهر و اهل بیت امام علیهم السلام را از كوفه خراب به شام تار

فصل شانزدهم : بازگشت اهل بیت علیهم السلام به مدینه طیبه

 

دانلود کتاب



نوع مطلب : دانلود، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


کربلا

خوارزمی می‌گوید:

چون تشنگی بر حسین ـ علیه السلام ـ و اصحابش شدت یافت، شبانه برادرش عباس را با سی سوار و بیست پیاده و بیست مشك فرستاد تا آنكه نزدیك آب رسیدند. عمروبن حجاج گفت: كیستی؟ نافع بن هلال گفت: من پسر عموی تو هستم، از یاران حسین ـ علیه السلام ـ. آمده‌ام از این آبی بنوشم كه شما مانع شده‌اید. گفت: بنوش! گوارا! نافع گفت: وای بر تو! چگونه آب بنوشم در حالی كه حسین و همراهانش از تشنگی می‌میرند؟

گفت: راست می‌گویی، ولی ما مأموریم و چاره‌ای جز اطاعت فرمان نداریم. نافع همراهانش را صدا زد، وارد فرات شدند. عمرو هم سربازانش را صدا كرد تا نگذارند. بین آن دو گروه بر سرِ آب پیكار سختی در گرفت. عده‌ای می‌جنگیدند و گروه دیگر مشكها را پر می‌كردند. مشكها پر شد و تعدادی از سربازان عمروبن حجاج كشته شدند، اما از یاران امام كسی كشته نشد. این گروه با آب به اردوگاه خود برگشتند. حسین ـ علیه السلام ـ و همراهانش آب نوشیدند. عباس را آن روز لقب «سقا» دادند.[1]

هجوم سپاه عمر سعد به طرف امام

نیز گوید:

چون نامه ابن زیاد به عمر سعد رسید و حسین را از آن آگاهانید، كسی از سوی عمر سعد ندا داد: ای سپاه خدا! سوار شوید. آنان سوار شدند و به طرف اردوگاه امام حسین ـ علیه السلام ـ تاختند. امام آن لحظه نشسته سر بر زانویش نهاده بود. صدای فریاد و شیون زینب را شنید كه نزد برادر آمد و او را تكان داد و گفت: برادر جان! صدای همهمه را نمی‌شنوی كه به ما نزدیك می‌شوند؟ حسین ـ علیه السلام ـ سر برداشت و گفت: خواهرم! اینك جدم پیامبر و پدرم علی و مادرم فاطمه و برادرم حسن را خواب دیدم كه می‌گفتند: بزودی پیش ما می‌آیی. به خدا كه آن وعده نزدیك است. زینب شیون كرد و بر صورت خود سیلی زد. حسین ـ علیه السلام ـ فرمود: آرام باش و شیون مكن كه اینان ما را شماتت می‌كنند.

چون حسین بن علی ـ علیه السلام ـ احساس كرد كه شهید خواهد شد، فرمود: جامه‌ای برای من بیاورید تا كسی در آن رغبت نكند؛ آن را زیر لباسهایم بپوشم تا عریانم نكنند. گفتند: شلوارك، فرمود: آن لباس اهل ذلت است. جامه‌ای دیگر گرفت و آن را پاره كرد و از زیر جامه‌اش پوشید. چون كشته شد، عریانش كردند. صلوات و رضوان خدا بر او باد!
حسین ـ علیه السلام ـ نزد برادرش عباس رفت و گفت: برادرم! سوار شو و پیش اینان برو و ببین چه تصمیم دارند و برایم خبر بیاور. عباس با برادرش و ده نفر سوار شدند و نزدیك آنان رفتند و پرسیدند: چه می‌خواهید؟ گفتند: از ابن زیاد فرمان آمده كه یا جنگ یا تسلیم. عباس گفت: پس شتاب نكنید تا به حسین خبر دهم. آنان ایستادند. عباس نزد امام آمد و خبر داد. امام ساعتی سر به زیر افكنده و می‌اندیشید و یارانش بافرستادگان عمر سعد گفتگو می‌كردند. حبیب بن مظاهر می‌گفت: به خدا كه بد قومی‌اند آنان كه فردای قیامت، خدا و رسول را در حالی دیدار می‌كنند كه ذریه پیامبر و اهل بیت او را كه اهل نیایش و نماز شب و ذكر خدا در شب و روزند، و پیروان پاك و نیك او را كشته باشند. مردی از سپاه عمر سعد به نام عروه بن قیس گفت: تو تا می‌توانی از خودت ستایش می‌كنی. زهیر گفت: ای پسر قیس! از خدا بترس و از آنان نباش كه یاور گمراهی و كشنده انسانهای پاك و عترت برترین رسول و ذریه اصحاب كسایند. پسر قیس گفت: تو كه پیش از ما از پیروان اهل بیت نبودی؛ تا آنجا كه می‌شناختیم تو عثمانی بودی. چه شد كه علوی شدی؟ زهیر گفت: درست است آن گونه بودم، ولی چون دیدم حق حسین را غصب كرده‌اند، به یاد جدش و جایگاهی كه وی نزد رسول خدا داشت افتاده‌ام، تصمیم به یاری و همراهی او گرفتم تا جان خود را فدایش كنم، برای حفظ آن حقی از خدا و رسول كه شما تباه ساختید. آنان در این گفتگو بودند و حسین ـ علیه السلام ـ نشسته در اندیشه جنگ بود و برادرش عباس برابر او ایستاده بود.[2]

 

عریان ساختن جسم مطهر امام ـ علیه السلام ـ

سید بن طاووس گوید:

راوی گفته است، امام حسین ـ علیه السلام ـ فرمود: جامه‌ای برایم بیاورید كه كسی در آن رغبتی نكند تا آن را زیر جامه‌هایم بپوشم تا مرا عریان نكنند. شلواری كوچك [3] آورند. فرمود: نه، این جامه ذلیلان است. پیراهن كهنه‌ای گرفت، آن را از چند جا پاره كرد و زیر لباسهایش پوشید. چون به شهادت رسید، آن را هم از بدنش درآوردند. سپس شلواری از برد یمانی درخواست كرد، آن را پاره كرد و پوشید. از این رو پاره كرد كه از پیكرش بیرون نیاورند. چون شهید شد، بحر بن كعب ملعون آن را درآورد و حسین ـ علیه السلام ـ را عریان گذاشت. از آن پس دستان بحر بن كعب در تابستان مثل دو تكه چوب خشك، خشك می‌شد و در زمستان مرطوب می‌‌گشت و چرك و خون از آن ترشح می‌كرد تا آنكه خدای متعال او را هلاك كرد.[4]

چون حسین بن علی ـ علیه السلام ـ احساس كرد كه شهید خواهد شد، فرمود: جامه‌ای برای من بیاورید تا كسی در آن رغبت نكند؛ آن را زیر لباسهایم بپوشم تا عریانم نكنند. گفتند: شلوارك، فرمود: آن لباس اهل ذلت است. جامه‌ای دیگر گرفت و آن را پاره كرد و از زیر جامه‌اش پوشید. چون كشته شد، عریانش كردند. صلوات و رضوان خدا بر او باد! [5]

ابن شهر آشوب گفته است: سپس فرمود: جامه‌ای برایم آورید كه كسی رغبتی در آن نكند تا زیر جامه‌هایم بپوشم كه عریانم نكنند، چرا كه من كشته می‌شوم و غارت می‌گردم. شلواركی آوردند. آن را نپوشید و گفت: این جامه اهل ذلت است. سپس چیزی آوردند گشادتر از آن و كوتاهتر از شلوار و بلندتر از شلوارك. آن را پوشید. سپس با زنان خداحافظی كرد. [6]

 

غارت جامه‌های امام

شیخ مفید گوید:

چون حسین بن علی ـ علیه السلام ـ شهید شد، ابحر بن كعب آمد و شلوار از تن حضرت درآورد. از آن پس دستانش در تابستان مثل دو چوب خشك می‌شد و در زمستان از آن، چرك و خون می‌آمد تا آنكه خدا هلاكش كرد. [7] سید بن طاووس گوید:

سپس برای عریان كردن امام روی آوردند. اسحاق بن حویه (حوبه) پیراهنش را بیرون آورد و آن را پوشید و به پیسی مبتلا شد و موهایش ریخت.

گویند در پیراهن حضرت صد و اندی اثر تیر و نیزه و شمشیر بود. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرماید: در پیكر حسین ـ علیه السلام ـ اثر سی و سه نیزه و سی و چهار ضربت شمیشر یافتند.

محمدبن مسلم گوید: روز جمعه خدمت حضرت امام صادق(ع)رسیدم، در حالی كه نماز می‌خواند. پس از نماز دستش را به سوی من دراز كرد. در انگشتش انگشتری دیدم كه نقش نگین آن چنین بود: «لااله الا الله عده للقاء الله» و فرمود: این انگشترجدم ابا عبدالله الحسین ـ علیه السلام ـ است
شلور آن حضرت را بحربن كعب برد. گویند زمینگیر و فلج شد. عمامه‌اش را اخنس بن مرثد برد و گویند جابر بن یزید اودی برد و آن را بر سرگذاشت و دچار سفاهت گشت. كفش حضرت را اسودبن خالد برداشت. انگشتر او را بجدل بن سلیم كلبی درآورد؛ انگشت او را با انگشتر برید. هم او بود كه مختار دستگیرش كرد و دستها و پاهایش را بریده و همان طور رهایش كرد تا در خون خویش غلتید و مرد. قطیفه‌ای از خز داشت كه قیس بن اشعث غارت كرد. زره حضرت را كه كوتاه و بی دامن بود، عمر سعد برداشت، چون عمر سعد كشته شد، مختار آن زره را به كشنده عمر سعد یعنی ابی عمره بخشید. شمشیر آن حضرت را جُمیع بن خلق ازدی برداشت و گویند مردی از بنی تمیم به نام اسودبن حنظله. در روایت ابن سعد است كه فلافش نهشلی شمشیر او را برداشت. محمدبن زكریا افزوده است كه پس از آن به دختر حبیب بن بدیل رسید. این شمشیر غارت شده غیر از ذوالفقار است، چرا كه آن شمشیر، محفوظ و ذخیره شده است، همراه اشیای دیگری از ذخایر نبوت وامامت. روایات هم حكایت از درستی آنچه گفتیم دارد.[8]

صدوق گوید:

از محمدبن مسلم روایت شده كه گوید از امام صادق ـ علیه السلام ـ درباره انگشتر حسین بن علی ـ علیه السلام ـ پرسیدم كه چه شد؟ و گفتم كه شنیده‌ام از انگشتش درآورده‌اند. فرمود: آن گونه نیست كه می‌گویند. حسین ـ علیه السلام ـ فرزندش امام سجاد ـ علیه السلام ـ را وصی خود قرار داد و انگشتر خود را در انگشت او نهاد و امامت را به او سپرد، همان سان كه پیامبر با علی ـ علیه السلام ـ رفتار كرد و امیرمؤمنان و امام حسن و امام حسین ـ علیه السلام ـ انجام دادند. سپس آن انگشتر به دست پدرم از او به من و اكنون پیش من است و هر جمعه آن را به دست می‌كنم و با آن نماز می‌خوانم.

محمدبن مسلم گوید: روز جمعه خدمت آن حضرت رسیدم، در حالی كه نماز می‌خواند. پس از نماز دستش را به سوی من دراز كرد. در انگشتش انگشتری دیدم كه نقش نگین آن چنین بود: «لااله الا الله عده للقاء الله» و فرمود: این انگشترجدم ابا عبدالله الحسین ـ علیه السلام ـ است. [9]

 

پی نوشت ها:

[1] . مقتل الحسین خوارزمی، ج 1، ص 244.

[2] . همان، ص 249.

[3] . در منابع، كلمه تبّان است كه به معنای شلوار كوتاه و كوچك است، مثل شورت.

[4] . لهوف، ص174.

[5] . تاریخ ابن عساكر (زندگانی امام حسین ـ علیه السّلام ـ )، ص221.

[6] . مناقب، ج4، ص109.

[7] . ارشاد، ص241.

[8] . لهوف، ص 177.

[9] . امالی، ص 124.



نوع مطلب : زندگی نامه ، توضیح محرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 2 آذر 1391
حضرت عباس

عاشق اگر شدم، اثر چشم های توست

 اصلاً تمام زیر سرِ چشم های توست

 دلهایِ سنگ  را به نگاهی طلا كنی

 این كیمیاگری هنر چشم های توست

 بعد از ابوتراب، تمام حجاز و شام

 مبهوت جرأتِ جگر چشم های توست

 كال و رسیده! گندم ری را خریده ای

 این خصلتِ بخر- ببر چشم های توست

 آیا بهشت می بری ام  یا نمی بری!؟

 محشر خدا پیِ نظر چشم های توست

 با كاروان گریه سرانجام می رسم

 راه بهشت از گذر چشم های توست

 تا «إن یكاد» صبح و شبِ زینب تو هست

 بال فرشته ها سپر چشم های توست

 خرده گرفته اند كه اغراق می كنم

 تیر سه شعبه دربه در چشم های توست

 اینجا مدینه نیست، به فكر نقاب باش

 مُشتی حسود دوروبر چشم های توست

 بالای نیزه گریه ی شرمندگی  فقط

 از روضه های معتبر چشم های توست

 لعنت به حرمله؛ كه به دنبال نیزه ها

 سایه به سایه همسفر چشم های توست

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان



نوع مطلب : مداحی و روزه خوانی(شعر)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

معنای "ثارالله" چیست؟!


ثارالله» به این معناست که خون بهای امام حسین علیه السلام، متعلق به خداست و او کسی است که خون بهای امام حسین علیه السلام را خواهد گرفت. این واژه، حاکی از شدت همبستگی و پیوند سیدالشهدا علیه السلام با خداوند است که شهادتش همچون ریخته شدن خونی از قبیلة خدا می‌ماند که جز با انتقام گیری و خون خواهی خدا، تقاص نخواهد شد .


ثارالله
 آیا اطلاق " ثارالله " به امام حسین علیه السلام، ریشه قرآنی و روایی دارد؟

«ثار» از ریشة «ثَأر» و «ثُؤره»، به معنای انتقام و خون خواهی و نیز به معنای خون است.1

1) برای «ثارالله»، معانی و وجوه مختلفی ذکر شده که هر یک تفسیر خاص خود را دارد و در مجموع به این معناست که خداوند، ولی خون آن حضرت است و خود او، خون آن بزرگوار را از دشمنانش طلب می‌کند؛ زیرا ریختن خون سیدالشهدا در کربلا، تجاوز به حریم و حرمت الهی و طرف شدن با خداوند است. به طور کلی، از آن جهت که اهل بیت علیهم السلام «آل الله» هستند، شهادت این امامان و ریخته شدن خونِ آنان، متعلق به خداوند است2.

اگر چه این واژه در قرآن نیامده است، اما می‌توان آن را با آیات قرآنی، این گونه توجیه کرد که خداوند می‌فرماید: «من قتل مظلومًا فقد جعلنا لولیه سلطَنًا 3؛ آن کس که مظلوم کشته شده، برای ولی‌اش، سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم».

هر کسی (صرف نظر از مسلک و مذهبش)، اگر مظلومانه کشته شود، صاحبان خون او، حق خون خواهی دارند و از آن جا که اهل بیت علیهم السلام - به ویژه امام حسین علیه السلام - مظلومانه و در راه ایمان و حق و خداوند، کشته شده‌اند و جان به جان آفرین تسلیم کرده‌اند، در واقع، «ولی دم» و خون خواه آنان، خود خداوند است.

در فرهنگ شیعه خون حسین به عنوان نماد عزت، حق طلبی و ظلم ستیزی شناخته می‌شود و در طول تاریخ با هویت شیعه پیوند خورده است. به عنوان مثال در جریان انقلاب اسلامی ایران شعار «خون حسین می‌جوشد، خمینی می‌خروشد» یادآور این مفهوم و نمایانگر اثر آن در برانگیختن شیعیان است
بنابراین، «ثارالله» به این معناست که خون بهای امام حسین علیه السلام، متعلق به خداست و او کسی است که خون بهای امام حسین علیه السلام را خواهد گرفت. این واژه، حاکی از شدت همبستگی و پیوند سیدالشهدا علیه السلام با خداوند است که شهادتش همچون ریخته شدن خونی از قبیلة خدا می‌ماند که جز با انتقام گیری و خون خواهی خدا، تقاص نخواهد شد4.

2) اگر «ثار» به معنای خون باشد، قطعاً مراد از «ثارالله»، معنای حقیقی نیست؛ بلکه یک نوع تشبیه، کنایه و مجاز است؛ چون مسلّم است که خدا موجودی مادی نیست تا دارای جسم و خون باشد؛ پس این تعبیر، از باب تشبیه معقول به محسوس است؛ یعنی همان گونه که نقش خون در بدن آدمی، نقشی حیاتی است، وجود مقدس امام حسین علیه السلام نسبت به دین خدا نیز چنین نقشی دارد و احیای اسلام، با نهضت عاشورا بوده است.

3) شاید بتوان در این باره با نگاه عرفانی مستند به روایات نیز به نتیجه ای نورانی دست یافت. از امام علی علیه السلام نیز به «اسدالله الغالب» و «یدالله» تعبیر شده است و در حدیث «قرب نوافل» از پیامبرصلی الله علیه و آله روایت شده که خداوند فرمود:

ثارالله

«بندة من، به چیزی دوست داشتنی‌تر از واجبات، نزد من اظهار دوستی نمی‌کند و همانا او با نوافل نیز به سوی من اظهار دوستی می‌کند؛ پس آن گاه که او را دوست بدارم، گوش او می‌شوم که با آن می‌شنود و دیدة او می‌شوم که با آن، می‌بیند و زبان او می‌شوم که با آن سخن می‌گوید و دست او می‌شوم که با آن، ضربه می‌زند و پای او می‌شوم که با آن راه، می‌رود. اگر به درگاه من دعا کند، او را دوست خواهم داشت و اگر از من درخواست کند، به او عطا می‌کنم».5

از این روایت به خوبی آشکار می‌شود که اولیای خداوند، «خلیفه» او بر روی زمین و مظهر افعال الهی‌اند. خداوند، جسم نیست؛ اما آن چه را که اراده می‌کند انجام بدهد، از طریق دست اولیای خود، به ظهور می‌رساند و کمکی را که می‌خواهد به سوی بنده ای بفرستد، با پای اولیای خود می‌رساند و خونی را که می‌خواهد از سوی خود، برای احیای دین خودش ریخته شود، از طریق شهادت اولیای خودش، ظاهر می‌سازد. از این رو، همان طور که دست امام علی علیه السلام دست قدرت خدا و «یدالله» است، خون امام حسین علیه السلام نیز خون خدا و «ثارالله» است.

از این رو، در زیارت عاشورا، چنین می‌خوانیم: «السلام علیک یا ثار الله و ابن ثاره و الوتر الموتور؛ سلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون او! سلام بر تو ای یگانة دوران»! همان گونه که ابن قولویه در زیارت هفدهم و بیست و سوم امام حسین علیه السلام این فقره را نقل می‌کند: «و انک ثار الله فی الأرض و الدم الذی لا یدرک ثاره أحد من أهل الأرض و لا یدرکه الا الله وحده».6

هر کسی (صرف نظر از مسلک و مذهبش)، اگر مظلومانه کشته شود، صاحبان خون او، حق خون خواهی دارند و از آن جا که اهل بیت علیهم السلام - به ویژه امام حسین علیه السلام - مظلومانه و در راه ایمان و حق و خداوند، کشته شده‌اند و جان به جان آفرین تسلیم کرده‌اند، در واقع، «ولی دم» و خون خواه آنان، خود خداوند است
همان گونه که نقش خون در بدن آدمی، نقشی حیاتی است و بود و نبودش، زندگی و مرگ او را رقم می‌زند، وجود مقدّس

امام علی و امام حسین علیهماالسلام نزد خدا و در دین او، چنین نقشی دارند و اگر آن حضرت نبود، اسلام نبود و اگر حسین علیه السلام نبود، اسلام و تشیّع نبود.

آری، تا یاد و نام سیّدالشّهدا علیه السلام زنده و بر سر زبان‌هاست، تا عشق حسین علیه السلام در دل‌ها می‌تپد، تا آتش محبت و ولایت او در قلوب انسان‌ها مشتعل است، تا فریاد «یا حسین» بر بلندای آسمان‌ها و زمین، طنین انداز است، نام و یاد خدا، زنده و پایدار است؛ چون او، همة هستی خود را در راه خدا، انفاق و ایثار کرد؛ سیمای ننگین ریاکاران و تحریف گران زمان را آشکار نمود و نقاب از چهرة زشت آن‌ها برداشت و اسلام ناب نبوی و علوی را نمایاند. خون او، شرافت «ثارالله» را گرفت.

 

ثارالله در فرهنگ شیعه

در فرهنگ شیعه خون حسین به عنوان نماد عزت، حق طلبی و ظلم ستیزی شناخته می‌شود و در طول تاریخ با هویت شیعه پیوند خورده است. به عنوان مثال در جریان انقلاب اسلامی ایران شعار «خون حسین می‌جوشد، خمینی می‌خروشد» یادآور این مفهوم و نمایانگر اثر آن در برانگیختن شیعیان است.

 

پی نوشت:

1. الطریحی، مجمع البحرین، ج 1، ص 237، معین، محمد، فرهنگ فارسی، ج 1، ص 1185.

2. جواد محدثی، جواد، درس‌هایی از زیارات عاشورا، ص 14؛ اصغر عزیزی تهرانی، شرح زیارت عاشورا، ص 35.

3. اسراء، آیة 33.

4. فرهنگ عاشورا، واژه «ثار».

5. برقی، المحاسن، ج1، ص291.

6. کامل الزیارات، ص683.



نوع مطلب : زندگی نامه ، توضیح محرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 2 آذر 1391
بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَیكَ یَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ اَمیِر المُؤمِنِیَن وَ ابْنَ سَیِدِ الوَصیّیَن اَلسَّلامُ عَلَیكَ یَا بْنَ فاطِمَةَ سَیِدَةِ نِساءِ العْالَمِینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَیكَ وَ عَلی الَأرواحِ الَّتِی حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَیكُمْ مِنْی جَمِیعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَیتُ وَ بَقِیَ الَّلیلِ وَ النَّهارُ یا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصیبَةُ بِكَ عَلَینْا وَ عَلی جَمیِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصیبَتكَ فی السَّمواتِ عَلی جَمیع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَیكُمْ اَهْلِ البَیتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتی رَتَبِكُمُ اللهُ فیها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِینَ لَهُمْ بِا لتَمكیِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَی اللهِ وَ اِلَیكُمْ مِنهُمْ وَ اَشیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلیائهِمْ یا اَبا عَبدِ الله اِنی سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلی یُومِ القِیمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِیادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِی اُمَیةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبی اَنتَ وَ اُمّی لَقَدْ عَظُمَ مُصابی بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذی اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَنی اَنْ یَرزُقَنی طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلی اللهُ عَلَیهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلنی عِندكَ وَجیهًا با الحُسَینِ عَلیهِ السَّلامُ فیِ الدُنیا وَ الأخِرَةِ یا اَبا عَبْدِ اللهِ اِنی اَتَقرَّبُ اِلیَ اللهِ وَ اِلَی رَسُولِهِ وَ اِلَی اَمیر الُمؤمِنینَ وَ اِلی فاطِمَةً وَ ِالی الْحَسَنْ وَ اِلَیكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَنی عَلیهِ بُنیانَهُ وَ جَری فی ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَیْكُمْ وَ عَلی اَشیاعِكُمَ بَرِئتُ اِلیَ اللهِ وَ اِلیكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَی اللِه ثمَّ اِلَیكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِیكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبینَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشیاعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنیّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّی لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذی اَكرَمَنی بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَولیائِكُمْ وَرَزَقنِی اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ اَنْ یَجعَلنِی مَعَكُمْ فی الدُّنیا وَ الاخرةِ وَ اَن یُثَبِتَ لی عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فی الدُّنیا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن یُبَلغَنیَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ یَرزُقَنی طَلَبَ ثاری مَعَ اِمامٍ هُدی ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذیِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ یَعطنِی بِمصابی بِكُمْ اَفْضَلَ ما یُعطی مُصاباً بِمُصیبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَیِتها ِفی اِلاسلامِ وَ فی جَمیعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلنی فی مَقامی هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحیایَ مَحیا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتی مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَیَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعینُ ابنُ اللعینِ عَلی لِسانِك وَ لِسانِ نَبِیكَ صلیَّ الله علیهِ و اله فی كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ فیهِ نَبیكَ صلی الله علیهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفیانَ وَ معاویةَ وَ یزیدَ بْنَ مُعاویةَ عَلیهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدینَ وَ هَذا یَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِیادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُیَن صَلواتُ اللهِ عَلیهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَلیهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَلیمَ اللهمَّ انی اتقربُ الیكَ فی هذا الیومِ وَفی مَوقفی هذا وَ اَیام حَیوتی بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَلیهَمّْ السلامُ پس می گویی صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علی ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التی جاهدتِ الُحسین وَشایعتْ و بایِعتْ و تابِعتْ علی قِتله اللهمَّ العنهم جمیعاً پس میگوئی صد مرتبه السلام علیكَ یا ابا عَبداللهِ وَ علی الاَرواح الَّتی حَلت بفنآئِكَ علیكَ مِنی سلامُ الله ابداً ما بَقیتُ وَ بقیَ اللیلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمنی لزیارتكم السلامُ علی الحسین وعلی علی بن الحیسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین پس می گوئی اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن منی وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثانی وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ یزید خامساً و العن عبیدَ اللهِ بن زیادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابی سفیانَ وَال زیاد و ال مروان و الی یوم القیامَة پس سجده می روی و میگوئی اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرینَ لَكَ علی مصابهم الحمدُ للهِ علی عَظیمِ رَزیتی اللهمَّ ارزقنی شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَینِ وَ اَصْحابِ الحُسَینِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَینِ عَلَیه السَّلام



نوع مطلب : زندگی نامه ، توضیح محرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 2 آذر 1391

بر كبودای زمین , هنگامه ی محشر گذشت

آسمان , در هاله ای از خون و خاکستر, گذشت

 

هفت بند استخوان های مرا خشکاند و سوخت

آن جه در اوج عطش , بر چشمه ی کوثر گذشت

 

سرنوشت آسمان و چرخ را وارونه کرد

آن چه در گودال , بر انگشت و انگشتر گذشت

 

در کنار رود تشنه , در میان نخل ها

من نمی دانم چه بر عباس آب آور گذشت

 

ابرهای تشنگی آن قدر باریدن گرفت

تا که در ناوردگاه عشق , خون از سر گذشت

 

ظهر عاشورا , به روی نیزه ها تاگل کند

آفتاب از مشرق خونین خنجر , برگذشت

 

شام غربت بود و نخلستان و صحرا و عطش

ماه , آن شب از کنار آب , تنها تر گذشت



نوع مطلب : مداحی و روزه خوانی(شعر)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دیده بگشا یک نظر کن بر پدر

کآمده بالین تو خونین جگر

 

سوخت جانم تشنه رفتی از برم

این تاثر کی رود از خاطرم

 

با دل خونین صدایت می کنم

بوسه باران زخمهایت می کنم

 

می گذارم بر لبت بابا لبم

منتظر در خیمه بهرت زینبم

 

از وداعت دل غمگین اهل حرم

رفت جان با رفتنت از پیکرم

 

از میان دشمنان کردی صدا

در دم آخر مه ای بابا بیا

 

آمدم اندر کنارت دل حزین

خیز و این حال من دلخسته بین

 

در دم آخر بمن کردی سلام

بهر تسکین دلم گو یک کلام

 

قلب من از مرگ خود کردی کباب

کامت از دست نبی سیراب آب

 

از غم مرگ علی قدم خمید

آفتاب عمر من آخر رسید



نوع مطلب : مداحی و روزه خوانی(شعر)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گلی روئیده در , این دشت سوزان

به این گل کم بتاب خورشید تابان

 

بر این گل از دو چشمان تر من

گل اشک است که می روید بدامن

 

ز اشک دیده آبش می دهم من

پناه از آفتابش می دهم من

 

چرا خیره شده بر آسمان گل

نمی خندد بروی باغبان گل

 

به گلزارم بجز این گل نمانده

بسویش مرگ پیک خویش رانده

 

وزیده سوی او طوفان ماتم

بناله از غمش ذرات عالم

 

ز مادر صد تمنا شیر دارد

کجا این گل تحمل تیر دارد

 

امان از این خزان و باد صرصر

دریغ از این گل نشکفته پرپر

 

به آغوشم علی بی تاب آب است

به دور از این چشم این ششماهه خواب است

 

سخن از آب با این گل مگویید

گلابی دیگر از این گل مجویید



نوع مطلب : مداحی و روزه خوانی(شعر)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   


روز شمار محرم